تبليغاتX
شاهد
شاهد

وصيتنامه، زندگينامه، عكس


فلسفه عيد نوروز در ايران باستان

فلسفه عيد نوروز در ايران باستان

«نوروز» كهنسال‌ترين آيين ملي در جهان است كه جاودانه مانده و يکي از عوامل تداوم فرهنگ ايرانيان (آرين‌هاي جنوبي) مي‌باشد. آيين‌هاي برگزاري اين جشن بزرگ در عصر حاضر با سه هزار سال پيش تفاوت چشمگير نكرده و به همين دليل عامل وحدت فرهنگي ساكنان ايران‌زمين به شمار مي‌رود كه آن را در هر گوشه از جهان كه باشند، يكسان برگزار مي‌كنند و بزرگ مي‌دارند و به همين جهت است كه انديشمندان «نوروز» را مظهر پايدار هويت و ناسيوناليسم ايراني خوانده اند كه مورخان در قوه محركه اش ترديد ندارند؛ زيرا كه در طول تاريخ نيروي عظيم و كارآيي‌هاي فراوان آن را درك كرده‌اند.

نوروز، هدف‌هاي آن و وقايعي كه در طول قرون و اعصار در اين روز روي داده است در خور توجه فراوان است. در بسياري از آثار گذشته نگاران، از جمله در تاريخ طبري، شاهنامه فردوسي و آثار بيروني، نوروز به جمشيد، شاه افسانه‌اي و درپاره‌اي ديگر به کيومرث نسبت داده شده و آن را به دليل آغاز بهار، برابر شدن روز و شب و از سر‌گرفته‌شدن درخشش خورشيد و اعتدال طبيعت، بهترين روز در سال دانسته اند.

به نوشته برخي از مورخان بر پايه افسانه‌ها، سه هزار سال پيش در چنين روزي، جمشيد از كاخ خود در جنوب درياچه اروميه (منطقه باستاني حسنلو) بيرون آمد و عميقاً تحت تأثير آفتاب درخشان، و خرمي و طراوت محيط قرار گرفت و آن روز را «نوروز»، روز صفا، پاك شدن زمين از بدي‌ها و روز سپاسگزاري از خداوند بزرگ ناميد و خواست كه از آن پس، بدون وقفه، هر سال در اين روز آيين ويژه‌اي برگزار شود.

سرآغاز جشن نوروز، روز نخست ماه فروردين (روز اورمزد) است و چون برخلاف ساير جشن‌هاي ايران باستان، برابري نام ماه و روز را به دوش نمي‌کشد، بر ساير جشن‌ها‌ي ايران باستان برتري دارد. در مورد پيدايي اين جشن افسانه‌هاي بسيار رواج يافته، اما آن‌چه نوروز را رازآلود کرده، آيين‌هاي بسياري است که روزهاي قبل و بعد از آن انجام مي‌گيرد.

نوروز واژه‌اي است مركب از دو جزء كه روي هم به معناي روز نوين است و بر نخستين روز از نخستين ماه سال خورشيدي آن گاه كه آفتاب به برج حمل انتقال مي‌‌‌يابد گذارده مي‌شود. عظمت نوروز را از نقش‌هاي تخت جمشيد گرفته تا آثار ادبي و هنري گوناگون عربي و فارسي در همه جا مي‌توان يافت. يكي از كهن‌ترين و بزرگ‌ترين منابعي كه به جشن‌ها و افسانه‌ها و آيين‌هاي مربوط پرداخته است، كتاب «آثار الباقيه» اثر ابوريحان بيروني (متوفي 440 هجري قمري) است.

بيروني در تعريف نوروز نقل مي‌كند: "نخستين روز است از فروردين ماه و از اين جهت روز نو نام كردند، زيرا كه پيشاني سال نو است و آنچه از پس اوست از اين پنج روز همه جشن‌هاست.

"مورخان و محققان درباره جايگاه نوروز با هم اختلاف دارند به نظر مي‌رسد آريايي‌ها از مهاجرت به فلات ايران و هم مرز شدن با تمدن ميان‌رودان سال را به دو قسمت تقسيم مي‌‌كردند كه هر يك با انقلابي شروع مي‌شد و دو جشن نوروز و مهرگان سرآغاز اين دو انقلاب بودند، يعني هنگام انقلاب تابستاني جشن نوروز گرفته مي‌شد و زمان انقلاب زمستاني جشن مهرگان پاس داشته مي‌شد.

برخي نيز معتقدند كه جشن‌ نوروز و مهرگان جشني بوده‌ است كه در ايران قبل از ورود آريايي‌ها وجود داشته است و اقوام قبل از آريائي‌ها كه در فلات ايران ساكن بوده‌اند به آن عمل مي‌كردند.

"نوروز" را ايرانيان گرامي مي‌دارند و آييني است كهن كه گرچه طي هزاران سال دگرگون شده،‌ اما هرگز از ميان نرفته و از سوي اقوام و مذاهب مختلفي كه در سرزمين ايران حضور پيدا كرده‌‌اند، مهر تأييد خورده است.

بيروني مي‌نويسد:«سال نزد فارسيان چهار فصل بود ... بر حسب اين فصول عيدهايي داشتند كه به اهمال در كبيسه روز اين عيدها جابه‌جا مي‌شد. از جمله اين اعياد يكي روز اول فروردين ماه يعني نوروز بود. چنين به نظر مي‌رسد كه پنج روز نخستين سال « نوروز عامه» يعني جشن همگاني بود و « نوروز خاصه» يعني جشن پادشاهان و بزرگان بوده است.

با توجه به اين كه عباسيان بيش از پنج سده نفوذ سياسي و ديني خود را در جهان اسلام - با فراز و نشيب بسيار - حفظ كردند، مي‌توان دريافت كه بزرگداشت نوروز از سوي خلفاي اين سلسله تا چه حد در استمرار و گسترش آن تأثير گذار بوده است.

همچنين خاندان‌هاي بزرگ ايراني چون سامانيان و ديلميان و آل زياد به نگهداري و پاسداري سنن ملي دلبستگي فراوان داشتند و به هنگام نوروز به روش نياكان خود مردم را بار عام مي‌دادند و آداب ديرين را معمول مي‌داشتند. شهرياران صفوي هم در اجراي مراسم جشن نوروز كوشش بسيار مي‌كردند و مردم نيز تشريفات عيد را به جاي آوردند.برگزاري جشن نوروز در دوره صفويه به ‌ويژه با نگاه به احاديثي كه محدثين بزرگ اين دوره همچون علامه مجلسي درباره نوروز نقل كرد‌ه‌اند، قابل ارزيابي است. چنين مي‌نمايد كه در اين دوره - همچون زمان حاضر - نوروز صبغه‌اي كاملاً اسلامي يافته بود و تفكيك عناصر باستاني و اسلامي در اين آيين باشكوه كاري دشوار مي‌نمود.

یکشنبه بیست و هشتم اسفند 1390  توسط MMMG  |

 

چهار حکایت از بهلول

حکایات بهلول حکیم

 

 

روزی بهلول به حمام رفت، ولی خدمتکاران حمام به او بی اعتنایی نمودند و آن طور که دلخواه بهلول بود او را کیسه ننمودند.

با این حال بهلول وقت خروج از حمام ده دیناری که به همراه داشت یک جا به استاد حمام داد.

کارگران حمامی چون این بذل و بخشش را بدیدند، همگی پشیمان شدند که چرا نسبت به او بی اعتنایی نمودند.

بهلول باز هفته دیگر به حمام رفت. ولی این دفعه تمام کارگران با احترام کامل او را شستشو نموده و بسیار مواظبت نمودند. ولی با اینهمه سعی و کوشش کارگران، بهلول به هنگام خروج فقط یک دینار به آنها داد.

خدمتکاران حمامی متغیر گردیده پرسیدند: سبب بخشش بی جهت هفته قبل و رفتار امروزت چیست؟

بهلول گفت : مزد امروز حمام را هفته قبل که حمام آمده بودم پرداختم و مزد آن روز حمام را امروز می پردازم تا شما ادب شده و رعایت مشتری های خود را بکنید !!!

 

 

یک روز عربی ازبازار عبور میکرد که چشمش به دکان خوراک پزی افتاد از بخاری که از سر دیگ بلند میشد خوشش آمد تکه نانی که داشت بر سر آن میگرفت و می خورد!

هنگام رفتن صاحب دکان گفت تو از بخار دیگ من استفاده کردی وباید پولش را بدهی !!!

مردم جمع شدن مرد بیچاره که از همه جا درمانده بود بهلول را دید که از آنجا میگذشت از بهلول تقاضای قضاوت کرد...

بهلول به آشپز گفت آیا این مرد از غذاي تو خورده است؟

آشپز گفت نه ولی از بوی آن استفاده کرده است.

بهلول چند سکه نقره از جیبش در آورد و به آشپز نشان داد وبه زمین ریخت وگفت : ای آشپز صداي پول را تحویل بگیر.

آشپز با کمال تحیر گفت :این چه قسم پول دادن است؟

بهلول گفت مطابق عدالت است : کسی که بوی غذا را بفروشد در عوض باید صدای پول دریافت کند!

 

 

ردی چند گردو به بهلول داد و گفت: بشکن و بخور و برای من دعا کن.

بهلول گردوها را شکست ولی دعا نکرد.

آن مرد گفت: گردوها را می خوری نوش جان، ولی من صدای دعای تو را نشنیدم!

بهلول گفت: مطمئن باش اگر در راه خدا داده ای خدا خودش صدای شکستن گردوها را شنیده است...!

 

 

شخص تنبلي نزد بهلول آمده و پرسيد :

مي خواهم از كوهي بلند بالا روم مي تواني نزديكترين را ه را به من نشان دهي؟

بهلول جواب داد : نزديكترين و آسانترين راه : نرفتن بالاي كوه است !!!

 

 

اگر ذهن خالی، مثل شکم خالی سر و صدا می کرد، انسان ها همیشه به دنبال دانش بودند...

دوشنبه یکم اسفند 1390  توسط MMMG  |

 

شهادت امام حسن عسگری علیه السلام

شهادت امام حسن عسگری (علیه السلام) را به پیشگاه

امام زمان (عجل الله تعالی) تسلیت عرض نموده و برای

آن حضرت آرزوی سلامتی و تعجیل در فرجش از خداوند متعال خواستاریم

این روز را هم به شما عزیزان تسلیت عرض می کنم

........********........********........********........

مادرم در بیمارستان بستری است و چند عمل قلب دارد

از همه دوستان تقاضا دارم، برای سلامتیش دعا کنند

خدا همه مریض ها رو شفا بده و به همه شما هم سلامتی

چهارشنبه دوازدهم بهمن 1390  توسط MMMG  |

 

سالک الی الله حاج حسنعلی نخودکی

از حضرت آیت‌الله آقا موسی شبیری زنجانی نقل شده است که:

در سفری که امام خمینی(ره) و پدرم برای زیارت به مشهد مقدس رفته بودند امام درصحن حرم امام رضا (ع) با سالک الی الله حاج حسنعلی نخودکی مواجه می شوند. امام امت (ره) که در آن زمان شاید درحدود سی الی چهل سال بیشتر نداشت وقت را غنیمت می شمارد و به ایشان می گوید با شما سخنی دارم.حاج حسنعلی نخودکی می گوید : من درحال انجام اعمال هستم، شما در بقعه حر عاملی (ره) بمانید من خودم پیش شما می آیم. بعد از مدتی حاج حسنعلی می آید و می گوید چه کار دارید؟ امام (ره) خطاب به ایشان رو به گنبد و بارگاه امام رضا (ع) کرد و گفت : تو را به این امام رضا، اگر (علم) کیمیا داری به ما هم بده؟ حاج حسنعلی نخودکی انکار به داشتن علم (کیمیا) نکرد بلکه به امام )ره) فرمودند : اگر ما «کیمیا» به شما بدهیم و شما تمام کوه و در و دشت را طلا کردید آیا قول می دهید که به جا استفاده کنید و آن را حفظ کنید و درهر جائی به کار نبرید؟

امام خمینی (ره) که از همان ایام جوانی صداقت از وجودشان می بارید، سر به زیر انداختند و با تفکری به ایشان گفتند : نه نمی توانم  چنین قولی به شما بدهم.

حاج حسنعلی نخودکی که این را از امام (ره) شنید روبه ایشان کرد و فرمود:

حالا که نمی توانید «کیمیا» را حفظ کنید من بهتر از کیمیا را به شما یاد می دهم و آن این که :

بعد از نمازهای واجب یک بار آیه الکرسی را تا «هوالعلی العظیم» می خوانی و بعد تسبیحات فاطمه زهرا (س) را می گویی و بعد سه بار سوره توحید «قل هوالله احد» را می خوانی و بعد سه بار صلوات می گویی : اللهم صل علی محمد و آل محمد و بعد سه بار آیه مبارکه : و من یتق الله یجعل له مخرجا و یرزقه من حیث لا یحتسب و من یتوکل علی الله فهو حسبه ان الله، بالغ امره قد جعل الله لکل شیء قدراً؛ (طلاق 2 و 3)

(هرکس تقوای الهی پیشه کند، خداوند راه نجاتی برای او فراهم می کند و او را از جائی که گمان ندارد روزی می دهد و هرکس برخداوند توکل کند کفایت امرش را می کند، خداوند فرمان خود را به انجام می رساند و خدا برای هرچیزی اندازه ای قرار داده است) را می خوانی که این از کیمیا برایت بهتر است.

شنبه بیست و ششم آذر 1390  توسط MMMG  |

 

پیام رهبری، امام خامنه ای

یادگار از پدرم کهنه تفنگی باقیست
و لباسی که بر آن زخم فشنگی باقیست
یادگار پدرم دوش به من می نالید
که از آن قصه فقط هفته جنگی باقیست

هفته دفاع مقدس گرامی باد

حضرت آیت الله خامنه ای رهبر معظم انقلاب اسلامی صبح روز پنج شنبه به منظور گرامیداشت یاد و خاطره‌ی شهدای گرانقدر انقلاب اسلامی و جنگ تحمیلی و همزمان با روز تجلیل از شهدا و ایثارگران دفاع مقدس پیامی صادر فرمودند.

متن پیام به شرح زیر است:

بسم الله الرحمن الرحیم

در نخستین روز هفته‌ی دفاع مقدس كه یادآور مجاهدت عمومی و با شكوه ملت ایران در برابر كید و مكر دشمنان انقلاب و بدخواهان نظام جمهوری اسلامی است، نام و یاد شهیدان عالیمقام و سرافراز را گرامی میدارم و برترین درجات بهشتی را برای آنان از خداوند متعال مسألت میكنم. همچنین سلام و احترام و ارادت قلبی خود به خاندان های شریف و ایثارگر آنان كه با صبر و پایداری بی نظیر خود چهره‌ی ملت ایران را در تاریخ، درخشان ساختند تقدیم میكنم.

امروز با پیشرفت و درخشش كشور و تأثیر عمیق آن در بیداری عالم اسلام، بار دیگر ارزش مجاهدت فداكارانه‌ی شهیدان عزیز ما آشكار گشت. خدای حكیم و قدیر را سپاسگزاریم كه خون شهیدان ما ضایع نگشت و این فداكاری ها جان تازه‌ئی به امت اسلام بخشید. همه باید خداوند متعال را بر الطاف آشكار و پنهانش شكر گوئیم و دوام و افزایش آن را از درگاهش مسألت كنیم و توفیق انجام وظیفه را از او بخواهیم. امید است قلب مقدس حضرت ولی عصر ارواحنا فداه و روح مطهر شهیدان و امام بزرگوار از همه‌ی ما خشنود گردد.

والسلام علیكم و رحمة الله
سیّدعلی خامنه ای
٣١/شهریور/١٣٩٠

سه شنبه پنجم مهر 1390  توسط MMMG  |

 

با اسطوره شهیدم

با اسطوره شهیدم

حمید صبوری

روزی سر خاک یکی از شهدای محله مان رفته بودم. دیدم کنار قبرش مادری تنها سر خاک شهیدش نشسته و یک نفر هم مشغول رنگ زدن قبر شهیدش می باشد. ابتدا فکر کردم که او همراه آن مادر است ولی وقتی رنگ های توی دستش را روی قبر پاشید و گفت می روم تا فردا میام و تکمیلش می کنم، دستمزدش را هم گرفت و راه افتاد تا برود. فهمیدم که آن مرد با آن مادر نیست. من قبلاً این کار را برای خیلی از شهداء کرده و به این کار مسلط بودم.

آن مرد را صدا زدم و گفتم که کجا می روی؟ گفت می رم و فردا میام با کارتک درستش می کنم، گفتم سمباده داری؟ گفت آره!!! ازش گرفتم و گفتم برو کمی آب بیار.

آب را روی قبر پاشیدم و یک حالی به سنگ قبر دادم. خیلی قشنگ شد. گفتم اگر فردا میآمدی دیگه اینجوری سریع و قشنگ تمام نمی شد. کلی هم عذرخواهی کردم که تو کارش دخالت کردم. اون مادر شهید هم که مبهوت مانده بود، یک تشکر سریع مثل کارم انجام داد و من رفتم. بقیه برداشت از این ماجرا پای شما

کوچه ما چهار شهید داده و این شهیدی که سر خاک مطهرش بودم، یکی از کم سن و سال ترین آنهاست. 16 سال بیشتر نداشت که شهید شد. حمید صبوری

تقریباً یکسال قبل از جنگ با تیر نصف سرش را برده بودند، ولی زنده ماند و شش ماه طول کشید تا خوب شود. چند ماهی حتی کسی را نمی شناخت. برادر بزرگم که هم سن او بود، تعریف می کند، از بیمارستان تازه مرخص شده بود، روی پله جلوی خانه نشسته بود و من به سمتش رفتم، سرش با پانسمان بزرگی بسته بود، به شوخی بهش گفتم که حمید دیگه جبهه نمی برندت. آخه تو که دیگه عقل نداری!! ناگهان دیدم که اشک در چشمانش حلقه زد و گفت که دلم برای جبهه تنگ شده است و شروع به گریه کرد.

چند وقت بعد شنیدیم که حمید با همان وضعیتش به جبهه رفته. یک روز من با برادر حمید که هم سن و سال بودیم، بعد از برگشت از یک اردو، دیدیم که عکس حمید با یک پلاکارد سر کوچه نصب شده. ما که مدرسه نرفته بودیم و سواد نداشتیم، نمی دونستیم که چی شده ولی وقتی پرسیدیم، فهمیدیم که حمید شهید شده است. منافقین در عملیات مرصاد یک تیر به پهلوی او زده بودند و او زنده روی زمین افتاده بود. به همراهانش می گوید که شما بروید تا به دست منافقین نیافتید، با اصرار زیاد حمید، آنها می روند و از دور نظاره گر شهادت آن شهید اسطوره ای قلب من می شوند. می بینند که منافقین او را دوره کرده و شروع به بردین اعضای مقدس پیکرش می شوند، اول از گوش ها، سپس از چشم و زبان، در آخر هم سرش را می برند و می سوزانندش.

روحش شاد و راهش پر ره رو باد

او به خواسته قلبی خودش رسید و این ماییم که در خواسته هایمان گیج و سرگردانیم. وقتی حالا جوان های محل را می بینم که پای چه برنامه هایی می نشینند... بماند... یا علی

دوشنبه بیست و هشتم شهریور 1390  توسط MMMG  |

 

 



براي گذاشتن عكس، وصيتنامه، زندگينامه شهيد مورد علاقه خود مي توانيد به آدرس ايميل يا در قسمت نظرات، پيغام بگذاريد
MMMG.Mandegar@Yahoo.com

 

عكس شهدا
وصيتنامه شهدا
زندگينامه شهدا
عمليات هاي هشت سال دفاع مقدس
شهيد سيد مرتضي آويني
امامان معصوم
مطالبي از...
شعر
مداحي
خاطرات

 

فلسفه عيد نوروز در ايران باستان
چهار حکایت از بهلول
شهادت امام حسن عسگری علیه السلام
سالک الی الله حاج حسنعلی نخودکی
پیام رهبری، امام خامنه ای
با اسطوره شهیدم
روزه داری از دیدگاه بهجت
نیمه شعبان
اعیاد شعبانیه
خانه را مرتب کن، تا آقا بیاید

 

اسفند 1390
بهمن 1390
آذر 1390
مهر 1390
شهریور 1390
مرداد 1390
تیر 1390
اردیبهشت 1390
فروردین 1390
بهمن 1389
دی 1389
آذر 1389
آبان 1389
مهر 1389
شهریور 1389
مرداد 1389
تیر 1389
خرداد 1389
اردیبهشت 1389
فروردین 1389
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387

 

 

استاذنا (آیت الله شیخ جواد مروی)
مركز اطلاع رساني شهيد آويني
یه روزی، یه جایی، یه کسی
شلمچه سرزمین مردان خدا
قرآن / دعا / ذکر / مناجات
به نام آنكه عشق را آفريد
دل نوشته های یک مداح
برو بچه هاي فرهيختگان
دفتر مقام معظم رهبري
اين روزها كه مي گذرد
طبيعت و گل هاي زيبا
محفل محبين الشهدا
عاشقان بي نشان
بچه های آسمانی
نيروي هوائي ايران
افكار يك روح افگار
ترنم هاي تنهائي
بانوي بي نشان
بي نام بي نام
ابزارهاي مفيد
شاهد شیدا
پرستوي تنها
گروه دیدبان
فرزند شهید
آسمان آبي
نسيم وصل
اميد فاطمه
زيبا آفرين
باب العلم
حفا نیوز
ماندگار
دوستی آدما
هر چی بخوای
زندگی نو
فروشگاه اینترنتی بزرگ با برترین محصولات
بنده آنی که در بند آنی
@ دی @
بچه پرستوهای شهید

 

 

RSS 2.0

Designed By ParsTheme